ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

119

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

خان محمد همان بود كه سنجر پادشاهى از او گرفته بود . اين محمود خواهرزادهء سنجر بود . در سال 522 گورخان [ 1 ] پادشاه چين با سپاهى گران به حدود كاشغر آمد . گور به زبان ايشان به معنى بزرگ و خان به معنى سلطان است و گورخان يعنى پادشاه بزرگ . فرمانرواى كاشغر احمد بن الحسن با او روبرو شد و از او شكست خورد . پيش از اين تركان ختايى از چين بيرون آمده بودند . اينان در خدمت ملوك خانيه پادشاهان تركستان بودند . ارسلان خان محمد آنان را ميان كشور خود و كشور چين فرود آورده بود تا مانع تعرض آنان شوند و از اين بابت به آنان مواجب و اقطاعات داده بود . قضا را ارسلان خان محمد در يكى از سالها بر ايشان خشم گرفت و آنان را معاقب كرد . اين عقوبت بر آنان گران آمد و در پى يافتن جايى ديگر بودند كه در آنجا از خشم ارسلان خان در امان باشند و ديگر آن همه مورد تعرض او قرار نگيرند ، آنان را به بلاد بلاساغون [ 2 ] راه نمودند و بدان سو در حركت آمدند . چون گورخان از چين بيرون آمد اينان به دو گرويدند و در زمرهء ياران او در آمدند و همگان به سوى بلاد ما وراء النهر به راه افتادند . محمود خان پسر ارسلان خان در حدود سرزمينهاى خود در رمضان سال 521 با ايشان روبرو شد و از آنان شكست خورده به سمرقند بازگشت . اين فاجعه بر مردم سمرقند و بخارا گران آمد . محمود خان از سلطان سنجر مدد خواست و از رنجى كه به مسلمانان رسيده بود او را آگاه ساخت . سلطان سنجر به جمع‌آورى لشكر پرداخت و ملوك خراسان چون . فرمانرواى سيستان و غور و ملك غزنه و ملك مازندران نزد او گرد آمدند سلطان از آب بگذشت . شمار و سپاهيان او بيش از صد هزار تن بود . اين سپاه در ماه ذو الحجهء سال 535 عازم نبرد شد . محمود خان از تركان قارغلى شكايت كرد . سلطان نخست آهنگ آنان نمود . آنان به گورخان پادشاه چين پناه بردند . او به سلطان نامه نوشت و شفاعت كرد ولى سلطان شفاعت او را نپذيرفت . بلكه در پاسخ او را به اسلام دعوت كرد و به كثرت سپاهيان خويش تهديدش كرد و چون گورخان نامه برخواند رسولان را سخت به خوارى افكند و به آهنگ نبرد در حركت آمد . دو سپاه در موضعى بنام قطوان [ 3 ] در پنجم ماه صفر سال 536 روبرو شدند . تركان قارغلى از آن سو و صاحب سيستان از اين سو مردانگيها نمودند . ولى در پايان مسلمانان شكست خوردند و بسيارى از ايشان كشته شدند و به اسارت افتادند . صاحب سيستان و امير قماج و زن سلطان سنجر اسير شدند . گورخان آنان را آزاد نمود . سنجر بگريخت و كفار ترك و ختا بلاد ما وراء النهر را در تصرف آوردند . گورخان تا سال 537 كه زنده بود در ما وراء النهر بماند . پس از او اندك مدتى دخترش حكومت كرد او نيز درگذشت و پس از او مادر آن دختر ، يعنى

--> [ ( 1 ) ] متن : گوهرخان . [ ( 2 ) ] متن : سامسون . [ ( 3 ) ] متن : قطران .